مادرم پيش خودش فکر ميکرد پشت ظاهر خشن و فقيرانهی پدرم الماسي نهفته است و خيلي راحت ميتواند ظاهر او را تروتميز کند و گوهرش را به درخشش درآورد. از آن خيالها كه معمولا در دوران نامزدی میبافند. مادر که ميديد ماموریتش با شکست مواجه شده، نگاهش را متوجه پسرهایش میکرد که مثل خمیرِ بازی منعطف بودند. پتِ کوچک خيلي زود گند زد به این استراتژی.

