۱۳۶۳، تهران. نویسنده. داستانش با عنوان «دنیای آرام این چند نفر» در اولین دورهی «جایزه داستان تهران» (۱۳۹۳) شایستهی تقدیر شناخته شد. مقالاتی دربارهی ادبیات شهری منتشر کرده است. دادخواه رمانهای «یوسفآباد، خیابان سیوسوم» و «زیباتر» را نوشته است.
بعدِ ترخیص گلناز از بیمارستان، بیشتر فامیل جمع شده بودند خانهمان. بساط تبریک و پذیرایی بهراه بود که یکی از بزرگان فامیل پرسید: «بالاخره معلوم شد اسم دخترتونو چی میذارین؟» فهرست اسامی زیبای من بیشمار بود، اما گلناز از روز اول گفته بود تا دخترش را با چشم خودش نبیند، نوازش نکند و در آغوش نگیرد، اسمی انتخاب نمیکند.
توی شهرک، فقط خواجهحافظِ تهرانی نمیدانست سروین دلبستهی مهیار است. هر فرصتی را برای ابراز علاقه غنیمت دیده و مهیار با توسل به فنون و رموز حرفهای پیچاندن، از سر بازش کرده بود. نه اينكه سروين خوشبرورو نباشد كه بود. خنگ باشد كه نبود، ولي قرار نبود سرنوشت عاطفی آدمها توی بیستودوسالگي رقم بخورد. اين فقره، توصیهی مهندس زند، ورژن وطنی زوربای یونانی بود: «بعضی کارا رو الان انجام بده، خیلیا رو بعدا.»


